آه از آن روزی که‌ آن چشمان پر احساس تو

آه از آن روزی که‌ آن چشمان پر احساس تو
می‌کند سرگشته دل را رنگ چون الماس تو
"مرده‌ام عیسا دمی خواهم که یابم زندگی"
زنده می‌سازد مرا آن عطر همچون یاس تو
گر نیایی نازنین، خواب مرا تعبیر چیست؟
چونکه گرما می‌دهد بر قلب من، انفاس تو
حکم تو پیک و، شده سرمایهٔ من جمله دل
آس‌وپاس گردیده این دل، زیر برگ آس تو
نیمه شب در فکر آن هستم به دستت آورم
می‌کُشَد یک شب مرا، آن دیدهٔ وسواس تو
مِهر خود را در دل حَسّاس تو حس می‌کنم
وای از این مهر من و، از آن دل حَسّاس تو
همچو زنبور عسل، دور و برت پر می‌کشم
تا بنوشم شربتی زآن لعل چون گیلاس تو
#مهدی اکبری
۳/۱/۲۴
https://t.me/baraneadab

سرزمین گرم سوزان، لاله می‌خواهد چکار؟

سرزمین گرم سوزان، لاله می‌خواهد چکار؟
ماهی در چنگ صیاد، باله می‌خواهد چکار؟
چاله کندن در مسیر عاشقان از ابلهی است
یوسف در چاه فتاده چاله می‌خواهد چکار؟
گر نگردد آن زلیخا شاد و سرمست و جوان
پور کنعان دلبر صد ساله می‌خواهد چکار‌؟
ماه اگر در پشت ابر تیره پنهان گشته است
صورت افسونگر او، هاله می‌خواهد چکار؟
چونکه از کف می‌برد دل را نگاه مست یار
بهر ِ کشتن، آلت ِ قتّاله می‌خواهد چکار؟
نی که می‌باشد جدا از بیشهٔ سر سبز خود
بی رمق افتاده از پا، ناله می‌خواهد چکار؟
صورتش مانند گل‌های بهشتی بس لطيف
چهرهٔ زیباتر از ماه، ژاله می‌خواهد چکار؟
#مهدی اکبری
۳/۱/۲۲
https://t.me/baraneadab

بنشین کنارم از دلم در کن

بنشین کنارم از دلم در کن
این روزهای بی قراری را
آغوش وا کن منتظر هستم
دیگر به پایان بر صبوری را
گرمم نما، با هرم دستانت
با شعله‌های چشم زیبایت
مانند غواصان فرو رفتم
در موج گیسوی چلیپایت
دریا کنار چشم تو زیباست
ای عشق زیبای تو در جانم
تشبیه دریا با دوچشمانت؟
زین یاوه‌گویی‌ها، پشیمانم
دیوانه‌ام از من مپوشان تو
این حلقه‌های آهنین در پا
در بین گریه می‌زنم لبخند
افتاده‌ام در گوشه‌ای تنها
یک روز می‌آید که چشمانت
جان و دلم را می‌دهد بر باد
شاید نمی‌خوانی سکوتم را
شاید نمی‌بینی در آن فریاد
#مهدی اکبری
۳/۱/۲۱
https://t.me/baraneadab

تویی که از نگاهت چشمه‌سار شعر تراوش می‌نماید.

تویی که از نگاهت چشمه‌سار شعر تراوش می‌نماید.
و در جنگل گیسوانت رایحهٔ عشق جاری‌است.
گاهی‌ که نیستی، تنهایی‌ام را با تو نفس می‌کشم
و ثانیه‌های با تو بودن را به انتظار می‌نشینم
تو همانی که خدا برای دل خودش آفرید و نمی‌دانم به واسطهٔ کدامین کار خوب نیاکانم به من ارزانی داشت.
ای بهترین هدیهٔ پروردگار
سوگند به تبسم گیرایت
بی اندازه دوستت دارم
#مهدی اکبری
۳/۱/۱۹
https://t.me/baraneadab

رُخَت چون ماه فروردین، شکیلا

رُخَت چون ماه فروردین، شکیلا
دلت اردیبهشت چون عطر نارنج
چو بارانی، که می‌باری دمادم
که بزدایی ز قلبم غصه و رنج
فدای قامتت کردم رخ خویش
بمان در نزد من ای شاه شطرنج
رُخَت چون کهکشانی از ستاره
دوچشمانت برایم بهتر از گنج
بریزم من همه گلواژه‌ها را
به پای یار محبوب سخن‌سنج
ندانستی که من بی تو خرابم
از اینکه حال زارم گشته بغرنج؟
چگونه از دوچشمانم نخواندی
که دل از بهر دیدارت زند غنج؟!
#مهدی اکبری
۳/۱/۱۸
https://t.me/baraneadab

باید ای غنچه تو را از همه پنهان بکنم

باید ای غنچه تو را از همه پنهان بکنم
یا که در کل جهان نام تو عنوان بکنم؟
بنشینم چو خلیل در وسطِ آتش و بعد
با دو چشمان ترم، شعله گلستان بکنم
مثل موسی بروم کوی و بیابان به تنم
تا به دست آورمت خرقهٔ چوپان بکنم
سیم خاردار بتنم دور و بر سینهٔ خود
دل ویران‌شده را یک شبه زندان بکنم
گر نباشی تو در این سینه سودازده‌ام
سینه را از غم هجران تو سوزان بکنم
گفتمت، بار دگر واله و سرگشته شوم
خانه را غمکده چون کلبهٔ احزان بکنم
تا بیفتد رخ چون ماه تو در چشمهٔ آب
چشمه را از رخ زیبای‌ تو، حیران بکنم
تا نبیند رخ رخشان تو را چشم حسود
باید ای غنچه تو را از همه پنهان بکنم
#مهدی اکبری
۳/۱/۱۷
https://t.me/baraneadab

من تورا ای نازنین، با چشم باز می‌خواهمت

من تورا ای نازنین، با چشم باز می‌خواهمت
مثل گل‌های بهشت، ای دلنواز، می‌خواهمت
گنج پنهانی، که پیدا کردنت، نا ممکن است
در درون سینهٔ خود همچو راز می‌خواهمت
زندگی بالا و پایین گرچه دارد همچو موج
تا ابد هم در فرود، هم در فراز می‌خواهمت
می‌شکوفد در بهار هر جا که باشد غنچه‌ای
ای گل اردیبهشت در شهر راز، می‌خواهمت
دیده می‌بندی که یعنی وقت خوابیدن‌ بُوَد
غنچۀ زیبای من، در خواب ناز می‌خواهمت
عشق تو در سینه‌ام همچون درفش کاویان
تا که جان دارم بود در اهتزاز می‌خواهمت
گرچه از روز ازل این سینه منزلگاه توست
از خداوند، در قنوت هر نماز می‌خواهمت
#مهدی اکبری
۳/۱/۱۲
https://t.me/baraneadab

تو را من دوست می‌دارم، چه اندازه، نمی‌دانم

تو را من دوست می‌دارم، چه اندازه، نمی‌دانم
همیشه حال خوبت را، ز چشمان تو می‌خوانم
حرامم باد! اگر یک‌ شب، ز حالت بی‌‌خبر باشم
به پایت می‌دهم دل را، که تا دستی برافشانم
فقط یک چیز می‌فهمم، نبینم گر تو را یک دم
نمی‌دانی که می‌میرم، نه می‌دانم که می‌مانم
به جرم اینکه بی پروا، به یغما برده‌ای دل را
تو را در سینه زندان کرده‌ام، ای مهر رخشانم
خور و خواب و خیالاتم، لبان همچو کندویت
فقط آن لعل شیرینت، شود تسکین و درمانم
قسم بر موج گیسوی تو، ای مهر جهان افروز
به دریا می‌زنم دل را، به پایت می‌دهم جانم
کنم فرش ره‌ت دیده، همین چشمان خشکیده
مواظب باش که ننشیند، به پایت خار مژگانم
به دشت باغ رخسارت، بود یک پستۀ خندان
همیشه آرزویم هست، که بر آن بوسه بنشانم
#مهدی اکبری
۳/۱/۱۰
https://t.me/baraneadab

گر نبینم رخ مهسای‌ تو، دلتنگ شوم

گر نبینم رخ مهسای‌ تو، دلتنگ شوم
با دل عاشق سودازده در جنگ شوم
همه‌جا منتظرم تا که درآیی تو ز ره
با صدای تو فقط، عاشق آهنگ شوم
دل پر درد مرا جنگل گیسوی تو بُرد
گر شبی با گره زلف تو همرنگ شوم
غم هجران تو بر سینهٔ بشد بار گران
تا سحر ناله‌کنان مرغ شباهنگ شوم
از نگاه دگران عاشق و دیوانه‌سرم
از نگاه تو مگر صاحب فرهنگ شوم
با دل مشتعلم راز تو را گفتم و گفت
با نفس‌های تو باید که هماهنگ شوم
#مهدی اکبری
۳/۱/۹
https://t.me/baraneadab

هرکجا خواهی برو اما بگو بی‌من چرا؟

هرکجا خواهی برو اما بگو بی‌من چرا؟
آتشی در سینه‌ داری، وادی ایمن چرا؟
آنکه باشد اسم اعظم بر زبانش از ازل
تا ابد ذکر و دعا و گریه و شیون چرا؟
بهترین گلهای عالم چشم شهلایت بُوَد
با دوچشم نازِ زیبایت دگر گلشن چرا؟
لااقل جانان من در وقت جان‌ دادن بیا
ناله‌های بی‌امان هنگام جان‌کندن چرا؟
سینه‌ام نی‌زار و هجران تو مانند شرار
شعلهٔ افکنده اندر بیشه و خرمن چرا؟
سینهٔ نالان من درگیر چشمان تو است
با دل دیوانهٔ من سرکش و توسن چرا؟
من نمی‌دانم بگو با اینکه در قلب تو ام
حال و احوال دلم را نازنین گفتن چرا‌؟
با تو احوال دلم را اینچنین گفتن چرا؟
من بدونت مرده‌ام، دیگر مترسانم ولی
هرکجا خواهی برو اما بگو بی‌من چرا؟
#مهدی اکبری
۳/۱/۵
https://t.me/golestane1967

ترنم نغمه‌های دلنشینت، پژواک آوای باران

ترنم نغمه‌های دلنشینت، پژواک آوای باران
و صدای آرام‌بخش چشمه و آبشار است
من روزی هزار بار تو را لای گل‌های اقاقی گم می‌کنم و شب‌ها در رایحهٔ خوش‌بوی شب‌بوها پیدا می‌شوی
وقتی غنچۀ لبخند بر لبانت شکوفا می‌شود و لب به سخن می‌گشایی حق بده که قناری‌ها لب فروبندند و گل‌ها به تماشای تو بنشینند
هرروز چندین بار به صدایت گوش می‌دهم
از تو و صدایت سرشار می‌شوم
بی تابانه آغوشم بهانهٔ تو را می‌گیرد
چونان مرغ عشق
پرواز کن و در آغوش گرمم بنشین
که قلبم بدجور با تپش‌هایش فرامی‌خواندت.
تو طلوع مهر درخشان در کدامین سپیده‌ای؟
که بهترین بهار در زیباترین سال یادآور نگاه توست
من دلم به تو زنده است و از این رو به خود می‌بالم
به قول حافظ
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما"
#مهدی اکبری
۳/۱/۷
https://t.me/golestane1967

تا به وقت دیدنت احرام می‌بندم، گلم

تا به وقت دیدنت احرام می‌بندم، گلم
بر دل رؤيایی و دیوانه می‌خندم، گلم
می‌نگارم نام تو بر سر در دیوان عشق
تا بدانی با وجودت یک هنرمندم، گلم
می‌شود هنگام رفتن در درون مَحکمه
قلب پاک و نام زیبای تو سوگندم، گلم
گاه تنهایی چرا با غصه‌ها سر می‌کنم؟
من به امید نفس‌‌های تو خرسندم، گلم
شانه بر گیسوی افشانت مزن تا نگسلد
همچو موهای پریشان تو بندبندم، گلم
چهرهٔ ماهت چرا با دیدنم لو می‌رود؟
من چرا باید بگیرم از تو لبخندم، گلم؟
این غزل‌هایم سراسر علتی دارد بدان
تا به چنگت آورم گردیده ترفندم، گلم
#مهدی اکبری
۳/۱/۲
https://t.me/baraneadab

من، پریشان‌تر از آنم، که هراسان  تو ام

من، پریشان‌تر از آنم، که هراسان تو ام
تشنه‌ام، تشنهٔ ِ آن‌ لعلِ دُر افشان تو ام
در شگفتم که در این کشور گستردهٔ دل
پادشاه هستم و همواره‌ به فرمان تو ام
چون نسیم در پی دیدار تو هر جا بدوم
عاشق در به‌‌ در و بی‌ سر و سامان تو ام
چه کنم با دل دیوانه که دنبال تو هست
کس نداند که فقط زار و پریشان تو ام؟
گرچه از بازی هر روزه، به جان آمده‌ام
از نخستین نفسم، در خم چوگان تو ام
نرود قامت دلجوی تو یک لحظه ز دل
تو گلم هستی و من شمع فروزان تو ام
#مهدی اکبری
۳/۱/۱
https://t.me/baraneadab

من زادهٔ بهارم فرزند اول فروردین

من زادهٔ بهارم
فرزند اول فروردین
مینیاتوری از عشق
پاک و باصفا
با آمدن من کینه‌ها رخت برمی‌بندند
فَرُّ و شکوفایی فروردین، با من نمایان می‌شود
فروردین، ماه رنگین‌کمان‌های زیبا
ماه باران‌های گاه و بی‌گاه
ماه طغیان رودخانه‌های پر هیاهو
ماه در هم پیچیدن گل‌های رنگارنگ
من فرزند ارشد سال هستم
باران با من آشنایی دیرینه‌ای دارد
دشت و دمن از من رونق می‌گیرند
#مهدی اکبری
۲/۱۲/۲۹
https://t.me/baraneadab