دلم  برای تو لک می‌زند، همیشه، آگاهی

دلم برای تو لک می‌زند، همیشه، آگاهی
اسیر چشم تو گردیده‌ام که چون ماهی
به راه بادیه رفتم، که دل هوای تو کرد
نشان، نشان تو خواهم، نشان بده راهی
خیال خیال تو باشد، من از تو سرشارم
بگو به یاد تو افتاده‌ام شبی سحرگاهی
نظر به ماه جمالت، همه امید من است
تو چون سبوی‌شرابی، شراب دلخواهی
برای من چو همیشه، رفیق و معشوقی
انیس و محرم قلبی، تو سرترین شاهی
ز شوق دیدن رویت، چو شمع سوزانم
مرا که در غم دوری، رها نمی‌خواهی؟
بیا که گر تو نیایی، ز غصه خواهم مرد
نه دارم از تو شکایت، نه قصد گمراهی
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۳۰
https://t.me/baraneadab

به چشم عاشقت جانا، بت افسونگری باشی

به چشم عاشقت جانا، بت افسونگری باشی
تو اول عشق من هستی و باید آخری باشی
چنان پیچیده عطر گل، درون زلفت ای زیبا
مگر تو اهل شیرازی؟ اگر نه، قمصری باشی
حسادت‌ می‌کنند جانا سیه‌چشمان کشمیری
که در قلبم تو زیباتر ز هر حور و پری باشی
همه‌روز مهر رخشانی‌و شب‌ها تا سحر باید
برایم خوشهٔ پروین و ماه و مشتری، باشی
غزل هرلحظه‌ می‌بارد، چو باران شبانگاهی
نمی‌خواهی برای این غزلها، مشتری باشی؟
دلم لک می‌زند آغوش گرم‌ات را، نمی‌فهمم
در این دنیای آشفته، کنارم حاضری باشی؟
دو فنجان چای و کنجی دنج و من با عشق
خودت فهمیده‌ای شاید، دلیل شاعری باشی
دو جان در یک بدن را نازنینا بشنو از قلبم
اگر من تو نمی‌باشم، تو حتماً اکبری باشی
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲۸
https://t.me/baraneadab

انگار که هستی گل من جزءِ وجودم

انگار که هستی گل من جزءِ وجودم
شکرانهٔ چشمان تو صد شعر سرودم
خورشید نباید که به رخسار تو افتد
از من به تو ای دلبر جانانه، حسودم
دل منتظر قامت چون سرو تو باشد
تو آمدی از راه و من آغوش گشودم
خواهان دوچشمان توام هیچ نگفتم
در خواب اگر بوسه‌ای دزدانه ربودم
لبخند تو ای گل، دل دیوانه ز ما برد
بشنو تو از این عاشق آشفته‌ درودم
آن شاهد زیبا ز ازل خون مرا ریخت
دیوانه منم، من که به دنبال شهودم
هرگز نکنم از رخ چون ماه تو دوری
من قائل یک رابطه با حد و حدودم
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲۴
https://t.me/baraneadab

بی تو هرشب بار غم‌ را تا سحرگاه می‌کشم

بی تو هرشب بار غم‌ را تا سحرگاه می‌کشم
کشتی هجر تو را بر پشت چو دریا می‌کشم
گرچه می‌دانم، نمی‌دانی که من عکس تو را
روی لوح سینه‌ همچون مهر رخشا می‌کشم
کاش می‌گفتی به من با اینکه نقاش نیستم
از چه رو نقش تو را اینگونه گیرا می‌کشم؟
این چه چشم‌انداز زیبای‌ست نمی‌دانم چرا
قامت سرو تو را، چون نخل خرما می‌کشم
بس که سرمستی و شادابی و پاکی و زلال
من تو را چون چشمه‌ با آب گوارا می‌کشم
گفته بودی جان من، تصویری از دنیا بکش
گوشه‌ای از چشم تو من جای دنیا می‌کشم
در قفس یک‌ جفت قناری را بدیدم شادمان
زین سبب دیگر خودم را با تو تنها می‌کشم
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲۳
https://t.me/baraneadab

از دل بی کینه  جز گرما  نمی‌آید یقیق

از دل بی کینه جز گرما نمی‌آید یقیق
آنچه از دستت رود، فردا نمی‌آید یقیق
گر امید زندگی باشد، بدان ای جان من
هیچ نهنگی ساحل دریا، نمی‌آید یقیق
عامل بدبختی مردم، اگر بیچارگی‌ست
هر کجا فقرست دگر تقوا نمی‌آید یقیق
در کنار تو فقط شادم به لبخندت قسم
بی تو شادی بر دل شیدا نمی‌آید یقیق
لحظه‌ای لبخند را از لعل لب‌ها برنچین
غصه بر این صورت زیبا نمی‌آید یقیق
غنچۀ زیبای لبخند را، مبدّل کن به گل
همچو لبخند تو، در رؤيا نمی‌آید یقین
از نشاط و شادمانی اندکی غافل مشو
فرد ناشاد، شاد در عقبی نمی‌آید یقیق
مال دنیا گر چه می‌آید، بزودی می‌رود
بهر ماندن دست ما دنیا، نمی‌آید یقیق
دستهایت را فقط با هُرم آتش گرم کن
این‌قدَر گرما دگر از "ها" نمی‌آید یقیق
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۷
https://t.me/baraneadab

منم چشم شهلای در خون نشسته

منم چشم شهلای در خون نشسته
من آن زورقی کاز فراقت شکسته
من هستم همان باز دائم به پرواز
که از سینه‌اش غصه و غم نرسته
تو هستی گلم، ناز و زیبا و خندان
منم عاشق زار و حیران و خسته
تو در دل نشستی چو مهتاب زیبا
که دل روی خوب تورا می‌پرسته
فدای تو گر می‌دهم جان به پایت
دلم همچو لب‌های تو، می پرسته
چگونه نشیند دلم بی تو، ای جان
که مثل دوچشمان تو مستِ‌مسته
رها کرده‌ای دست این عاشقت را
ولی دل ز دام تو ای جان نجسته
دل بی قرارم، قرارش تو هستی
قراری که روز نخست با تو بسته
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۵
https://t.me/baraneadab

ای مهر رخشان ماه و ناهیدم

ای مهر رخشان ماه و ناهیدم
از بادهٔ چشم تو نوشیدم
دیدی که از رخسارهٔ ماهت
من جای غنچه بوسه می‌چیدم
در قلب باغ سوسن و نرگس
من حسرت عطر تو را دیدم
گفتی که بردی بوسه‌ای، اما
قلب تو را از سینه دزدیدم
دانستم آن لحظه دلم با توست
شاید نفهمیدی که فهمیدم
تو دزد نیستی، جان من هستی
من خود دلم را بر تو بخشیدم
در پیش تو هرلحظه‌ام شیدا
همراه و هم پای تو رقصیدم
شب تا سحرگاهان تو را دارم
ای روشنای صبح امیدم
در آن جهان با تو قرارم هست
در این جهان عشق تو بگزیدم
هرجا که سردی در نگاهت بود
از شدت سرما بلرزیدم
آغوش چون شومینه را وا کن
وقتی تو هستی ماه و خورشیدم
دنبال تو چون سایه می‌آیم
جانا مکن دیگر تو تهدیدم
چون چشم تو وا شد، شدم بیدار
با بستن چشم تو خوابیدم
دلدار رعنای پری‌اندام
دل را ز هر کس جز تو ببریدم
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۲
https://t.me/baraneadab

در دل شعله‌ورم نامِ‌ تو پيداست هنوز

در دل شعله‌ورم نامِ‌ تو پيداست هنوز
غنچۀ لعل تو، درمان دل ماست هنوز
نزد من سرو چمان، غنچۀ لب را بگشا
که کلام تو فقط گوهر بی‌تاست هنوز
گفته‌‌ بودم بنشین، تا بنشانی غمِ جان
عاشقانه دلِ‌ من غرق تماشاست هنوز
گرچه مجنون تو ام، گوهر جانانه بگو
دل دیوانه چرا عاشق درواست هنوز؟
نازنین، مردمک چشم من و خال لبت
همچو آن دُرّ گران‌مایهٔ دریاست هنوز
نرگس مست خمارت، دل ما را بربود
باز دُردانهٔ چرا در پی یغماست هنوز؟
شانه‌ام تکیه‌گهت، سینه بُوَد خانهٔ تو
بهر آسایش گل، دیده مهیاست هنوز
عشق تو شورشی افکنده میان غزلم
کاز درون غزلم، غلغله برپاست هنوز
ز چه‌ رو باغ ارم را به دو گندم ندهد
دل دیوانه اگر عاشق حواست هنوز؟
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۰
https://t.me/baraneadab‌

صدای خنده‌اش قطعاً به پایان می‌رسد اما

صدای خنده‌اش قطعاً به پایان می‌رسد اما
به گوشش ناله و نفرین فراوان می‌رسد اما
نگین پادشاهی را زمستان دیو وحشت برد
همان خاتم به انگشت سلیمان می‌رسد اما
اسیر دست کاوه می‌شود صیّاد خون‌‌ آشام
نوید فتح و بهروزی، به کیهان می‌رسد اما
خدا بنیاد ظلمت را، به دست نور بر اندازد
و یوسف از بُن زندان به کنعان می‌رسد اما
بهار خوشگوار آید، خدایا گوش شیطان کر
شمیم جشن پیروزی، ز میدان می‌رسد اما
زمستان می‌رود اکنون، زغال روسیاه با او
نسیم ناب فروردین، به جانان می‌رسد اما
چمن گسترده و بلبل کنار غنچه‌ می‌خواند
دوباره سرو گل‌پیکر به بستان می‌رسد اما
ببین قلب شرر بارم، پریشان‌ گشته احوالم
پریشانگویی‌ات مهدی بسامان می‌رسد اما
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۷
https://t.me/baraneadab‌

تو بیا غنچۀ‌ گل، در دل من شور مکن

تو بیا غنچۀ‌ گل، در دل من شور مکن
حال و احوال مرا دَرهم و ناجور مکن
جرعه‌ای از میِّ لعلت برسان بر لب من
بهر یک جرعه مرا، بی میِّ انگور مکن
یا نشین در بر من، یا که دلم را مشکن
خانهٔ قلب مرا چون شب دیجور مکن
من که مشتاق تو ام، دیر برو، زود بیا
صورت زرد مرا، پر غم و مهجور مکن
بشنو این‌سخنم نیش نخواهی تو اگر
چوب در خانه و در لانهٔ زنبور مکن
جنگل زلف پریشان شده را شانه بزن
دور این هالهٔ مه را دیگه مستور مکن
مگریز از بر من، آهوی سرمست ختن
روزن قلب مرا، بسته و محصور مکن
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۸
https://t.me/baraneadab‌

من عاشقانه چونان پاییز در ته یک کوچه‌باغی

من عاشقانه چونان پاییز در ته یک کوچه‌باغی بن‌بست زیر خروارها برگی که یکی پس از دیگری دست از دامن مادر رها کرده و رقص رقصان بر زمین می‌نشینند در یک غروبی غم‌انگیز به خاک سپرده خواهم شد.
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۶
https://t.me/baraneadab‌

درون کلبه‌ام شیرین‌بتی شیدا پرستار است

درون کلبه‌ام شیرین‌بتی شیدا پرستار است
که هرلبخند او درمان این قلب شرربار است
وجود خوب او مانند آب، مفهوم آبادی است
نبودش بر دل مجروح من کوه نمک‌زار است
شبانگه چشم من در پیش تو آرام می‌خوابد
سحرگه همره چشمان شهلای تو بیدار است
نوای مهربانی‌ مثل رودی در دلم جاری است
که دل مانند موجش عاشق آشفته‌‌بازار است
به پایت مُردَنم جانان من، همواره آسان بود
جدایی از خم زلف پریشان تو، دشوار است
بپیچان همچو پیچک دور گردن بازوانت را
تویی‌ که نام زیبایت برایم صدر اخبار است
سکندروار ای آب حیات، عمرم به پایان شد
ندانستم فقط لعل تو را جانا، خریدار است
بیا ای جان، کنارم باش، مکن اندیشهٔ رفتن
که‌مهدی از همه جز قد زیبای تو بیزار است
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۶
https://t.me/baraneadab‌

موی مشکی را کنی خاکستری، با رفتنت

موی مشکی را کنی خاکستری، با رفتنت
جان و دل را از کف ما می‌بری، با رفتنت
می‌زنی آتش به جانم، قهر بی‌جا می‌کنی
مثل گل پیراهن از تن می‌دری، با رفتنت
یا بیا پیشم بمان، یا اینکه از پیشم مرو
می‌توانی از دل و جان بگذری با رفتنت؟
دل به عشق و مهربانی‌های تو دادم ولی
سینه گشته کوه غم را مشتری با رفتنت
باد پاییزیی، وزیدی جان من در باغ دل
ای که عشقم را به‌ سان آذری، با رفتنت
می‌روی با رفتنت یکباره می‌ریزم به‌هم
درد و غم را می‌کنی یادآوری، با رفتنت
با تو همراهم، شکوه دیده، بسم‌الله، برو
از پی خود عاشقت را می‌بری با رفتنت
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۴
https://t.me/baraneadab‌

عجب ترکیب رؤيایی می‌شود

عجب ترکیب رؤيایی می‌شود
هوای دل بی قرارم
با نگاه آرام‌بخش تو
وقتی که من در بن‌بست انتظار
با ثانیه‌ها درگیرم
و تو آن سوی خیال را به تماشا نشسته‌ای!
عجب ترکیبی است نوای ضربان قلبم و صدای لرزش حنجره‌ام وقتی که به هم می‌آمیزد و تو از ناوک مژگانم پا را فراتر می‌گذاری و بر گونه‌ها که نه در قلبم می‌نشینی
تو زیباترین سروده‌ای که قلبم به خود دیده است.
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲
https://t.me/baraneadab‌

راستی وقتی آغوشت بهانه می‌گیرد، چگونه آرومش می‌کنی

راستی وقتی آغوشت بهانه می‌گیرد، چگونه آرومش می‌کنی؟
آغوش من که به هیچ صراطی به جز پر شدن از تو مستقیم نمی‌شود.
بیا و آغوشم را سرشار از خود مهربانت کن تا زیباترین واژه‌ها را با قلاب احساس برای همیشه بر بلندای قامت رسایت بیاویزم.
و طنین قلبم را سمفونی شب‌های تنهایی‌ات بنمایم. با وجود تو هیچگاه آسمانم از ستاره خالی نیست.
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱
https://t.me/baraneadab