دلم برای تو لک میزند، همیشه، آگاهی
دلم برای تو لک میزند، همیشه، آگاهی
اسیر چشم تو گردیدهام که چون ماهی
به راه بادیه رفتم، که دل هوای تو کرد
نشان، نشان تو خواهم، نشان بده راهی
خیال خیال تو باشد، من از تو سرشارم
بگو به یاد تو افتادهام شبی سحرگاهی
نظر به ماه جمالت، همه امید من است
تو چون سبویشرابی، شراب دلخواهی
برای من چو همیشه، رفیق و معشوقی
انیس و محرم قلبی، تو سرترین شاهی
ز شوق دیدن رویت، چو شمع سوزانم
مرا که در غم دوری، رها نمیخواهی؟
بیا که گر تو نیایی، ز غصه خواهم مرد
نه دارم از تو شکایت، نه قصد گمراهی
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۳۰
https://t.me/baraneadab