در دل شعله‌ورم نامِ‌ تو پيداست هنوز
غنچۀ لعل تو، درمان دل ماست هنوز
نزد من سرو چمان، غنچۀ لب را بگشا
که کلام تو فقط گوهر بی‌تاست هنوز
گفته‌‌ بودم بنشین، تا بنشانی غمِ جان
عاشقانه دلِ‌ من غرق تماشاست هنوز
گرچه مجنون تو ام، گوهر جانانه بگو
دل دیوانه چرا عاشق درواست هنوز؟
نازنین، مردمک چشم من و خال لبت
همچو آن دُرّ گران‌مایهٔ دریاست هنوز
نرگس مست خمارت، دل ما را بربود
باز دُردانهٔ چرا در پی یغماست هنوز؟
شانه‌ام تکیه‌گهت، سینه بُوَد خانهٔ تو
بهر آسایش گل، دیده مهیاست هنوز
عشق تو شورشی افکنده میان غزلم
کاز درون غزلم، غلغله برپاست هنوز
ز چه‌ رو باغ ارم را به دو گندم ندهد
دل دیوانه اگر عاشق حواست هنوز؟
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۰
https://t.me/baraneadab‌