می‌دانی چه موقع پژواک نامم را در تمام ذرات هستی احساس می‌کنم؟

می‌دانی چه موقع پژواک نامم را در تمام ذرات هستی احساس می‌کنم؟
تنها وقتی که تو با نام کوچک صدایم می‌زنی.
"از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند"
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۳۰
https://t.me/baraneadab

گفتم که دلم بوالهوس و سر به‌هوا نیست

گفتم که دلم بوالهوس و سر به‌هوا نیست
گفتی که دل سرکش من از تو جدا نیست
گفتم همه وقت در همه جا شوق تو دارم
گفتی که جز این از دل تفدیده روا نیست
گفتم که بلای دل و جان گشته دو چشمت
گفتی که در آن چشم سیاه جای بلا نیست
گفتم که بر این سینه، تو تسکین و دوایی
گفتی که در آن سینه نیازی به دوا نیست
گفتم که دل از هجر رُخَت گشته پریشان
گفتی که پریشانی تو، جور و جفا نیست
گفتم که خبر از دل سرگشته مگر نیست؟
گفتی که خبر هست ولی نای صدا نیست
گفتم گل من در دل و در سینه‌ چه داری؟
گفتی که بجز عشق تو در سینهٔ ما نیست
گفتم که دوصد شکر که مشتاق تو هستم
گفتی که بدون رخ تو لطف و صفا نیست
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۲۸
https://t.me/baraneadab

آن چشم سیاه کار خدا نیست؟ چرا هست

آن چشم سیاه کار خدا نیست؟ چرا هست
دیدار رخت قسمت ما نیست؟ چرا هست
وقتی که شده این دل سرگشته سرایت
دل‌دادگی‌ام دست شما نیست؟ چرا هست
پاییز چو من زرد و بهار همچو تو سرسبز
این فاصله محتاج دوا نیست؟ چرا هست
رنگ رخ تو سرخ و قشنگ، همچو شقایق
رنگ رخ من رنگ طلا نیست؟ چرا هست
چون عطر تو آمد به مشامم، بشدم مست
لبخند تو همدست صبا نیست؟ چرا هست
ظلم نیست، مرا این همه تنها بگذاری؟
تنهایی من جور و جفا نیست؟ چرا هست
تو ماه فلک هستی و من عاشق چشمت
این عشق مگر کار بجا نیست؟ چرا هست
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۲۷
https://t.me/baraneadab

با تو ام، ای مفهوم واژهٔ احساس و ای تندیس زیبای طراوت!

با تو ام، ای مفهوم واژهٔ احساس و ای تندیس زیبای طراوت!
من، دور از وجود نازنین تو، تا کنون فراوان دچار بیماری شده‌ام که هرکدام از آنها درمان شد.
اما امان از روزی که ناخواسته تو را دیدم و به درد تو مبتلا شدم، چه نشئه‌ای داشت خمار چشمانت، که هیچ دارویی حریفش نمی‌شود؟!
آری تو، تنها دردی بود که یک لحظه رهایم نکرد و نمی‌کند.
می‌دانی؟
من به درد (تو) مبتلایم!!!
و چه لذت‌بخش است درد عشقی که مرا تا ابد رها نمی‌سازد.
عاشقانه دوستت دارم!!!
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۲۴
https://t.me/baraneadab

دیری‌ست که با دیدن لبهای تو مستم

دیری‌ست که با دیدن لبهای تو مستم
مجنون دو چشـمان تو از روز السـتم
زین شاخه به آن شاخهٔ دیگر نپریدم
جز مجلس گیرای تو جایی ننشستم
هرچند که در سینه بُوَد زخم فراوان
با زخم زبان، قلب کسی را نشکستم
با دیدن رخسار تو از خویش رهیدم
از حلقهٔ گیسوی تو یک‌ لحظه نرستم
گفتی چه زمان واله و آواره شدی تو
همواره هوادار و هواخواه تو هسـتم
پا کج نگذارم، در این شـهر پر آشوب
پیوسته برآن عهد و قرارم که بسـتم
هرگز تو مران عاشق دیوانه، که با تو
از قید شراب و می و میخانه برستم
لبخند تو آن بادهٔ ناب‌است، از این رو
من عاشق لب‌های تو ام، باده پرستم
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۲۳
https://t.me/baraneadab

گیسوی تو از روز نخست غالیه‌بو بود

گیسوی تو از روز نخست غالیه‌بو بود
در هر نخ آن، این همه اسرار مگو بود
افکنده به یک گوشه دلم را و ندانست
این سینه و دل قابل تعمیر و رفو بود
خم گشته کمر چون خم ابروی کمانش
او در پی ابریق می و جام و سبو بود
چون گنج گران در دل ويرانهٔ من شد
این راز نهان‌ گشته‌ که در بند گلو بود
دیدی که خودت راز دلم فاش نمودی
گفتی به همه عاشق بیچاره کلو بود؟
ابروی تو محراب دل سرکش من شد
دیدار دوچشمان تو محتاج‌ وضو بود
گردیده لب و لعل تو چون بادهٔ شیراز
یا اینکه لب سرخ تو هم‌رنگ لبو بود؟
ابیات غزل از تو بود دل‌کش و جذاب
گیسوی تو از روز نخست غالیه‌بو بود
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۲۰
https://t.me/baraneadab

من نمی‌دانم چرا شب سایه سنگین می‌شود

من نمی‌دانم چرا شب سایه سنگین می‌شود
سینه‌ در چنگال غم همواره‌ غمگین می‌شود
صفحهٔ پیشانی‌ام هرچند صاف است روزها
شب که می‌آید ز ره یکباره پُر چین می‌شود
زار و بیمارم ولی درمان دردم دست توست
دیدن رخساره‌ات، بر غصه تسکین می‌شود
شرط شادابی من ای هم‌نفس لبخند توست
با لب پر خنده‌ات، این کار تضمین می‌شود
گر تو باشی نازنین، در قلب من این را بدان
روح من تا واپسین‌ دم با تو روئین می‌شود
پیرهن از هالهٔ مهتاب، چو می‌پوشی به تن
همچو مه اندام تو در قاب سیمین می‌شود
هر شبی آیی به بالینم، خیالم راحت است
بستر من پر ز عطر یاس و نسرین می‌شود
زندگانی گر چه تلخ باشد، تو باشی نزد من
همچو لب‌های گوارای تو شیرین می‌شود...
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۹
https://t.me/baraneadab

حتی یک‌ لحظه دوری‌ات، کاری را با دلم می‌کند

حتی یک‌ لحظه دوری‌ات، کاری را با دلم می‌کند که چنگیز با نیشابور نکرد.
هرگاه که می‌خواهم دلتنگی‌هایم را در غم هجرانت پنهان کنم، چشم‌های سرخ و گونه‌های خیسم مرا رسوا می‌کنند.
دلتنگی یعنی: بغلم از تو خالی باشد و آغوشم از تو تهی.
ثانیه‌های، نداشتنت سیر در گذر زمان هست، یک ثانیه که نباشی برای من یک قرن می‌گذرد.
و شگفتا چه زود می‌گذرد با تو و در کنار تو بودن، انگار طلوع آشنایی‌مان همین چند لحظه پیش بود!
افسوس که زمان هم به ما حسادت می‌کند!
آنگاه که نیستی دیر و چون باشی زود سپری می‌گردد.
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۴
https://t.me/baraneadab

عشق در چشمهٔ چشمان تو جاری‌ست، هنوز

عشق در چشمهٔ چشمان تو جاری‌ست، هنوز
چشم شهلای تو چون باز شکاری‌ست، هنوز
بین لب‌های من و لعل تو گر فاصله‌ای است
بین این سینه و آن سینه گُداری‌ست، هنوز
نازنین، پنجره‌ای وا شده است رو به حیاط
پشت این پنجره چشمان خماری‌ست، هنوز
من به دنبال تو می‌رفتم و تو از پی خویش
می‌گریزی ز دل و دیده، چکاری‌ست، هنوز؟
صوت زیبای تو در گوش من از روز نخست
در لطافت چو پَر و صوت قناری‌ست، هنوز
دل پریشان‌ شد از آن زلف پریشان شده‌ات
در دل شعله‌ورم، شور و شراری‌ست، هنوز
می‌سراید غزلی همچو عسل، با دل و جان
هر که دل بسته و دل‌بند نگاری‌ست، هنوز
گفتمش جان جهان، بر سر پیمانی و گفت:
آری، بین من و تو عهد و قراری‌ست، هنوز
از خدایی که تو را هدیه نموده‌است، بدان
کار من در همه حال شکرگزاری‌ست، هنوز
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۷
https://t.me/baraneadab

گیسوانت را تو افشان می‌کنی، یعنی که چه؟

گیسوانت را تو افشان می‌کنی، یعنی که چه؟
حال خوبم را پریشان می‌کنی، یعنی که چه؟
کار و بارم را که سامان داشت از روز نخست
با نگاهت زار و حیران می‌کنی، یعنی که چه؟
می‌کشی آتش چرا هر لحظه، ای گل سینه را
نم‌ نمک آن را فروزان می‌کنی، یعنی که چه؟
بی‌ خبر چون باد و بوران می‌رسی از آسمان
خانهٔ دل را تو ویران می‌کنی، یعنی که چه؟
همچو باران می‌زنی گاهی به دشت سینه‌ام
شوره‌زارم را گلستان می‌کنی، یعنی که چه؟
هیچ وقت از رفتنت دیگر سخن با من مگو
سینه را جانا هراسان می‌کنی، یعنی که چه؟
چشم‌ شهلای تو همچون مهر تابان پر فروغ
محفل ما را درخشان می‌کنی، یعنی که چه؟
غنچه‌سان آن لعل شیرین‌تر ز شهد و باده را
نازنین از دیده پنهان می‌کنی، یعنی که چه؟
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۱
https://t.me/baraneadab

گیسوانش را گل‌افشان کرد و رفت

گیسوانش را گل‌افشان کرد و رفت
عاشق خود را پریشان کرد و رفت
تا که فهمید من شدم دیوانه‌اش
حال دل را نابسامان کرد و رفت
خاطر من را نموده خط خطی
یادی از عهد دبستان کرد و رفت
پیش رو، پیمان یاری بسته بود
پشت بر آن عهد و پیمان کرد و رفت
گفته بودند دل بریدن مشکل است
دل بریدن را چه آسان کرد و رفت!
اولش با روی خوش آمد به پیش
آخرش دل را پشیمان کرد و رفت
جای لبخند بر لبان خشک من
صورتم را غرق باران کرد و رفت
چون پرستوی مهاجر آمد و
نوبهارم را زمستان کرد و رفت
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۲
https://t.me/baraneadab

جلوهٔ عشق تو در ماست، خودت می‌دانی

جلوهٔ عشق تو در ماست، خودت می‌دانی
گوشهٔ چشم تو دریاست، خودت می‌دانی
غنچه از لعل تو آموخت شکوفا شدنش
رخ تو چون مه زیباست، خودت می‌دانی
تشنه‌ام، تشنهٔ یک جرعه از آن بادهٔ سرخ
طعم لعل تو گواراست، خودت می‌دانی
نام زیبای تو بر لوح دلم حک شده است
عاشقت یکه و تنهاست، خودت می‌دانی
این همه گوهر ناب کاز قلمم می‌جوشد
در نگاه تو هویداست، خودت می‌دانی
یاد تو باعث انگیزه و احساس من است
غزلم با تو شکوفاست، خودت می‌دانی
عشق یعنی تو فقط در دل سودایی من
عاشقت واله و شیداست، خودت می‌دانی
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۰
https://t.me/baraneadab

مژه از هم مگشا، چشم‌ نخورد چشمانت

مژه از هم مگشا، چشم‌ نخورد چشمانت
دل نخواهد بدهد صبر خود از هجرانت
بنشین گوشه‌ای از قلب من و، دور مشو
تو بگو تا که شوم، ای همه جان، قربانت
هرکه یک‌ لحظه تو را دید، یقیناً تو بدان
همه وقت منتظر است تا بشود مهمانت
مژه بر هم بزنی هرچه تو خواهی بدهم
می‌سپارم دل خود را، به خم چوگانت
تو فقط امر بکن، ای تو همهٔ دار و ندار
می‌برم در همه‌دم با دل و جان فرمانت
روز و شب از پی تو هر که بیاید بشود
همچو من کشتهٔ آن چشم تو و مژگانت
گره از زلف مگشا، تا که نبیند همه کس
جعد مشکین تو و، بوی خوش ریحانت
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۳
https://t.me/baraneadab

من عاشقم آری عاشق

من عاشقم
آری عاشق
عاشق هر عاشقانه‌ای
دریا، نسیم، طلوع و غروب خورشید، لبخند، گل، چشم، قلب
و خلاصه همهٔ اینها
عاشق
تو
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱۰
https://t.me/sheromatnhayadabi

چشم شهلای تو را دیدم، نمک‌ گیرت شدم

چشم شهلای تو را دیدم، نمک‌ گیرت شدم
قسمتم گردیدی و در فال و تقدیرت شدم
زندگانی پیش از این انگار معنایی نداشت
تا شدی از آنِ من، ای غنچه درگیرت شدم
چونکه هستی در میان سینه‌ام، حبس ابد
من خودم پابند آن زلف چو زنجیرت شدم
جرعه‌ جرعه از لب مست تو می‌گیرم رمق
در خَم آن طاق ابروی چو شمشیرت شدم
آمدی در حال خواب، ای ماه نیکو صورتم
آمدی گفتی به من ای عشق، تعبیرت شدم
چهرهٔ زیبای تو در قلب من جا مانده‌ است
زین سبب ای نازنینم، مات تصویرت شدم
سینه‌ و دل گشته است آماج ابروی خم‌ات
کاش می‌دانستم از اول که نخجیرت شدم
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۷
https://t.me/baraneadab

آهای کسی که مدام حواسم پرت توست!

آهای کسی که مدام حواسم پرت توست!
بودن یا نبودنت، برای این حواس لعنتی چه تفاوتی می‌کند؟
وقتی حواسم در این جهان تنها پرت تو شدن را آموخته است.
شگفتا، چه حواس نشکنی دارم!
با وجود تو نمی‌دانم بگویم
چه بشکن‌بشکنی داریم یا چه نشکن‌نشکنی دارم؟!
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۴
https://t.me/baraneadab

در کوچهٔ بن بست تنهایی، من بودم و یک آرزویی ناب

در کوچهٔ بن بست تنهایی، من بودم و یک آرزویی ناب
رخسارهٔ زیبای تو آمد، در پیش چشمانم ولی در خواب
گفتی همیشه با منی؟ گفتم: آری دمادم با تو می‌باشم
با دیدن آن تاب گیسویت، قلبم برایت می‌شود بی‌تاب
از خود نمی‌پرسی چرا جانا، امواج اقیانوس چشمانت
دست از سر من برنمی‌دارد، تا من نگردم ذره ذره آب؟
ای ماه رخشان سحرگاهی، مانند من شب‌ها تو تنهایی
با من بمان دل را تسلّا ده، این سینهٔ تفدیده را دریاب
مردم همیشه با تو می‌خوانند، شعر مرا با لحن زیبایی
می‌گیرم از اندام تو الهام، تا مثل رخسارت بود جذاب
در کوچه باغ قلب بی‌ کینه، سمفونی اسم تو سنگینه
با هر تپش یاد تو می‌آید، در خاطرم با ضربهٔ مضراب
ای روشنی بخش شب تارم، ای تو طبیب قلب بیمارم
از چشمهٔ لبهای شادابت، روزی شود لبهای من سیراب
در آسمان یک تو برای من، در سینه‌ام یک دل برای تو
هرچیز با ارزش بود گردد، مانند تو در شهر ما کمیاب
هرجا روی دل می‌رود آنجا، دنبال گُل دیوانه‌ای دروا
تو ماهی و من هالهٔ گردت، زیبای من زیباتر از مهتاب
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱
https://t.me/baraneadab

تو که نیستی فکر مکن که من تنهایم.

تو که نیستی فکر مکن که من تنهایم.
در فراق تو
من هستم همراه با جهانی از غم
تا بیایی زحمت شانه‌هایت بر دوش زانوهایم می‌افتد.
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۳
https://t.me/baraneadab