در کوچهٔ بن بست تنهایی، من بودم و یک آرزویی ناب
رخسارهٔ زیبای تو آمد، در پیش چشمانم ولی در خواب
گفتی همیشه با منی؟ گفتم: آری دمادم با تو می‌باشم
با دیدن آن تاب گیسویت، قلبم برایت می‌شود بی‌تاب
از خود نمی‌پرسی چرا جانا، امواج اقیانوس چشمانت
دست از سر من برنمی‌دارد، تا من نگردم ذره ذره آب؟
ای ماه رخشان سحرگاهی، مانند من شب‌ها تو تنهایی
با من بمان دل را تسلّا ده، این سینهٔ تفدیده را دریاب
مردم همیشه با تو می‌خوانند، شعر مرا با لحن زیبایی
می‌گیرم از اندام تو الهام، تا مثل رخسارت بود جذاب
در کوچه باغ قلب بی‌ کینه، سمفونی اسم تو سنگینه
با هر تپش یاد تو می‌آید، در خاطرم با ضربهٔ مضراب
ای روشنی بخش شب تارم، ای تو طبیب قلب بیمارم
از چشمهٔ لبهای شادابت، روزی شود لبهای من سیراب
در آسمان یک تو برای من، در سینه‌ام یک دل برای تو
هرچیز با ارزش بود گردد، مانند تو در شهر ما کمیاب
هرجا روی دل می‌رود آنجا، دنبال گُل دیوانه‌ای دروا
تو ماهی و من هالهٔ گردت، زیبای من زیباتر از مهتاب
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۱
https://t.me/baraneadab