تبسم کردی و آن را به شیوایی غزل کردم

تبسم کردی و آن را به شیوایی غزل کردم
بگفتم در دلم هستی و بر قولم عمل کردم
اگرچه قهوه می‌پاشد، ز چشمان گهر بارت
ولی بر کام خود آن را، همانند عسل کردم
تو را از جمع یاران بر سریر سینه‌‌ بنشاندم
و لبخند تو را در هر کجا ضرب‌‌المثل کردم
هزاران شعر شورانگیز، ز لبهای تو برچیدم
غزلها را چو سعدی، شهرهٔ بین‌ الملل کردم
به امیدی که باشم من، همیشه در کنار گل
توکل بر خدای خود، من از عهد ازل کردم
نبودی پیش من ای نازنین، شاید ندانستی
همیشه غصه‌هایم را، به تنهایی بغل کردم
بشد از هجر چشمانت، مگر دلواپسی کارم
که افتادن به پایت را نگارا محتمل کردم؟
برای اینکه عشقت را، درون سینه‌ بنشانم
تو را خواهش ز درگاه خدای لَم‌یَزَل کردم
#مهدی اکبری
۴/۳/۲۲
https://t.me/baraneadab

جان اگر خواهی تو ای آرام جان، لب تر بکن

جان اگر خواهی تو ای آرام جان، لب تر بکن
با تو هستم، ای به قلبم جاودان، لب تر بکن
من که با نوشیدن لعل تو، گشتم می‌ پرست
لعل تو خوش‌رنگ از رنگین‌کمان، لب تر بکن
جان می‌ خواران، نهان گردیده در مژگان تو
دوست می‌دارم تو را ای مهربان، لب تر بکن
لحظه‌ای بی من مرو، من را مکن آسیمه سر
با تو هستم، گل‌رخ شیرین زبان، لب تر بکن
دیده گر خواهی بفرما، دل اگر خواهی بگیر
تا منم چیزی مخواه از این و آن، لب تر بکن
عشق تو افتاده است در سینه از روز الست
مهوش سیمین تن صاحب قران، لب تر بکن
گفته‌ بودی از چه رو چون سایه دنبال توام
عاشقت هستم عزیزم بی‌ گمان، لب تر بکن
#مهدی اکبری
۴/۳/۲۱
https://t.me/baraneadab

من‌که در شطرنج چشمانت، جهان را باختم

من‌که در شطرنج چشمانت، جهان را باختم
ماه رخسارت چو پنهان شد، زمان را باختم
تا رسید فصل خزان، شد باد و باران ناگهان
شاخه‌ام از تن جدا گشت، آشیان را باختم
تیر غیب آمد به بالم خورد، بالم را شکست
همچو مرغی در قفس، من آسمان را باختم
چون تو می‌آیی، تمام اختران گم می‌شوند
باز ای خورشید رخشان، کهکشان را باختم
عاشقی سرگشته‌ام، درمانده‌ام در کار خود
گم شدم در کوه و صحرا، کاروان را باختم
دل به دریا تا زدم، دریا پریشان گشته بود!
کشتی‌ام در هم شکست و بادبان را باختم
آمدی سیلاب اشک از چشم زارم شد روان
دیدی از شوق رُخَت، رنگین‌کمان را باختم؟
آنچه را خواهی به پایت داده‌ام، ای نازنین
دار و دنيا را که آسان است، جان را باختم
#مهدی اکبری
۴/۳/۲۰
https://t.me/baraneadab

عجب حسی‌است، حس دیدن تو

عجب حسی‌است، حس دیدن تو
چو گل از شاخ و از بن چیدن تو
در این دنیا چه کاری بهتر از این
نشستن روز و شب، بوییدن تو
تو را تا واپسین‌دم دوست دارم
دلم را من به چشمت می‌سپارم
گرفته بغض گلویم را دو دستی
چرا سیلاب خون، از دل نبارم؟
مرا ای گل ز حال خود خبر کن
دمی بر حال و احوالم نظر کن
اثر دارد به قلبم، قهرت ای گل
بزن لبخند و آن را بی اثر کن
تو را هر روزه از نو می‌سرایم
همان دردی که می‌باشد دوایم
همیشه در دل و جانم نشستی
اگر چه ظاهراً از تو جدایم
هوایت تا ابد، در سینه جاری
دلی روشن‌تر از آیینه داری
در این دوران نامیزان سرکش
قرارم می‌شوی، در بی قراری؟
کجا ای گل، توانم دیده پوشم
به عشق دیدن رویت، نکوشم؟
چو زنبور عسل دنبال شهدم
چگونه از لب و لعلت ننوشم؟
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۹
https://t.me/baraneadab

می‌کُشد روزی مرا، این درد جانکاه، عاقبت

می‌کُشد روزی مرا، این درد جانکاه، عاقبت
می‌دهد بازی دلم را، گاه و بی‌ گاه، عاقبت
می‌زند چون ناوک مژگان خود در قلب من
می‌شود سیلاب خون بر گونه پیدا، عاقبت
یوسف دل را به پایش می‌نهم، پس می‌زند
می‌کِشد در حبس غم، دل را زلیخا، عاقبت
شب چو از هجران تو خوابم نمی‌آید، بدان
می‌شوم آواره در هر کوه و صحرا، عاقبت
راز قلب سر به مُهرَم را، تو می‌دانی و بس
مشت من وا می‌شود، در کل دنیا، عاقبت
مریم پاکی، که غم زاییدهٔ چشمان توست
بر سلیبم می‌کشانی چون مسیحا، عاقبت
داد از این غمزه‌هایت، وای از افسون‌گری
می‌شوی مانند من روزی تو رسوا، عاقبت
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۸
https://t.me/baraneadab

ای مهمان عزیز قلبم!

ای مهمان عزیز قلبم!
امروز هم،
آه، چه می‌گویم؟!!!
تو که مهمان نیستی...،
امروز هم، ای میزبان همیشگی قلبم!
تو را به نوشیدن غزلی تازه دعوت می‌کنم.
غزلی که از عمیق‌ترین سرچشمه‌های قلبم می‌جوشد.
بنوش
گوارای وجود نازنین تو
تویی که به بلندای ابدیت برایم ماندگاری.
#مهدی اکبری
۴/۲/۱۵

گل من، زلف پریشان تو بیت‌ الغَزَل است

گل من، زلف پریشان تو بیت‌ الغَزَل است
نزد لبهای تو گیلاس خراسان، بَدَل است
تو که خود شهرهٔ شهری، مه تابنده، بدان
همه‌جا هالهٔ مهتاب تو ضَرب‌ُ المَثَل است
یا که صد جام عسل تعبيه شد در لب تو
یا که نه، مزهٔ لبهای تو، طعم عسل است
(اَشهَدُ اَنَّ) دو چشمان تو، درمان‌گر جان
دیدن نرگس شهلای تو(خیرالعمل) است
نرود تا به ابد، خاطره‌ات از سر و جان
به کمند تو دل از لحظهٔ صبح ازل است
تو فقط نیمهٔ گم‌ گشتهٔ من هستی و بس
گر نباشد رخ تو، در دل شیدا خلل است
رفتنت زلزله است، سرو سمن‌سا، تو مرو
که دل عاشق دیوانه به روی گُسَل است
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۵
https://t.me/baraneadab

اگر عقاب‌ها تا اعماق آسمان‌ها اوج می‌گیرند

اگر عقاب‌ها تا اعماق آسمان‌ها اوج می‌گیرند برای بهتر دیده شدن نیست، بلکه برای بهتر دیدن هست.
اوج بگیر تا بهتر ببینی، وگرنه آنکه چشم دیدن ندارد رو به رویش هم که بنشینی، نمی‌بیند.
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۵
https://t.me/baraneadab

ماه زیبا می‌شود، با چشم مشکین‌فام تو

ماه زیبا می‌شود، با چشم مشکین‌فام تو
حک شده ای نازنین، بر قلب پاکم نام تو
مست و حیرانم نماید اندک‌اندک ماه من
شهد لبهای تو با چشمان همچون جام تو
ای دریغا، سایه‌آسا دل به دنبال تو است
ای دریغ از اینکه می‌گردد دوباره خام تو
می‌دهی بازی مرا، مانند شاهین و عقاب
همچو آن هوبره‌ام، افتاده دل در دام تو
می‌کند توفان خیال دیدنت در جان من
باز می‌خوانم ز دل تا واپسین‌ دم نام تو
دیده می‌باشد شناور در میان موج خون
تا که از راه می‌رسی، فوراً بگردد رام تو
گرچه خود طوفانی‌ام، اما نمی‌دانم چرا
می‌سرایم هی غزل، از چشم نا آرام تو؟
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۳
https://t.me/baraneadab

دقایق بی تو، هجوم دغدغه‌هایی است که دقیقه‌ای دست

دقایق بی تو، هجوم دغدغه‌هایی است که دقیقه‌ای دست از گریبانم برنمی‌دارد، حال من را تنها یک فرد سیگاری در غروب آفتاب پاییزی، هنگام مچاله کردن آخرین پاکت سیگارش، زیر آسمانی دود‌آلود، در پشت پنجرهٔ انتظار، می‌داند.
در عشق تو من، پخته‌ترین آدم دهرم
سرگشته و دیوانه‌ترین، عاشق شهرم
شیرینی لبخند تو گر سهم دلم نیست
ای ماه جهان، نیمهٔ جان، با همه قهرم
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۴
https://t.me/baraneadab

در دل مجروح من هست، آرزوی دیدنت

در دل مجروح من هست، آرزوی دیدنت
بوسه بر آن لعل شیرین موقع خندیدنت
غنچهٔ لعل تو گر، آتش به جان می‌افکند
خود نمی‌دانم چه آرد بر سرم بوسیدنت
فصل باران می‌رسد، آشفته‌حالم می‌کند
نوگل یاسی که درمان می‌کند، بوییدنت
نسترن گل می‌دهد، آنگه که می‌آید بهار
موقع گل دادنت باشد، نه وقت چیدنت
دوستت دارم بدان، فردا ز امروز، بیشتر
می‌کُشَد آخر مرا، از حرف دل رنجیدنت
تا که دیدم چهرهٔ ماهت، کنار چشمه‌سار
من شدم مات نگاهت، موقع جوشیدنت
می‌زند فواره از چشمان تو، شرم و حیا
می‌برد دل‌را به یغما، رو ز من پوشیدنت
بید مجنونی که می‌لرزی به همراه نسیم
زلزله می‌افکند بر جان و تن، رقصیدنت
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۱
https://t.me/baraneadab

وای اگر باران ببارد، گونه‌ات تر می‌شود

وای اگر باران ببارد، گونه‌ات تر می‌شود
چهرهٔ ماهت سراسر دُرّ و گوهر می‌شود
جای آن لبخند زیبایت، مکن رویت ترش
چون خم ابروی تو مانند خنجر می‌شود
می‌چکد از غنچهٔ لعل تو صد جام عسل
مات شیرینی لب‌های تو، شکر می‌شود
من نمی‌دانم چرا هرلحظه‌ای بینم تو را
حال من با لعل خندان تو، بهتر می‌شود
می‌روی هرگز نمی‌دانی که در فقدان تو
دیده‌ام رنگین‌تر از دریای احمر می‌شود
شورشی در سینه برپا می‌نمایی، نازنین
که تمام روزگارم، همچو محشر می‌شود
گر تو ای باد صبا، از کوی و برزن بگذری
شهر ما عالی‌تر از گلهای قمصر، می‌شود
کفر گیسویت، خلل افکنده در ایمان من
هرکسی بیند تو را یکباره کافر می‌شود
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۰
https://t.me/baraneadab

از فراق روی تو چون گل پریشانم، بیا

از فراق روی تو چون گل پریشانم، بیا
ای که دیدار رخت، گردیده درمانم، بیا
این غزل قربانی لبخند زیبای تو هست
گرچه از هجران تو سر در گریبانم، بیا
پاگشایت کی نمایم، ای شده آرامشم؟
کن اشاره تا دل و جانم برافشانم، بیا
می‌سرایم در هوایت، شعرهای آتشین
بی‌نگاهت این غزلها را نمی‌خوانم، بیا
بوتهٔ خشکم، به دنبال تو ام دیوانه‌وار
در به‌ در افتاده در چنگال طوفانم، بیا
فکر دیدار تو ای لیلی، مرا دیوانه کرد
مثل مجنون راهی دشت و بیابانم بیا
اینکه سرمست و خرابم، نازنینم تا ابد
از شراب چشم شهلای تو می‌دانم، بیا
#مهدی اکبری
۴/۳/۵
https://t.me/baraneadab