تبسم کردی و آن را به شیوایی غزل کردم
تبسم کردی و آن را به شیوایی غزل کردم
بگفتم در دلم هستی و بر قولم عمل کردم
اگرچه قهوه میپاشد، ز چشمان گهر بارت
ولی بر کام خود آن را، همانند عسل کردم
تو را از جمع یاران بر سریر سینه بنشاندم
و لبخند تو را در هر کجا ضربالمثل کردم
هزاران شعر شورانگیز، ز لبهای تو برچیدم
غزلها را چو سعدی، شهرهٔ بین الملل کردم
به امیدی که باشم من، همیشه در کنار گل
توکل بر خدای خود، من از عهد ازل کردم
نبودی پیش من ای نازنین، شاید ندانستی
همیشه غصههایم را، به تنهایی بغل کردم
بشد از هجر چشمانت، مگر دلواپسی کارم
که افتادن به پایت را نگارا محتمل کردم؟
برای اینکه عشقت را، درون سینه بنشانم
تو را خواهش ز درگاه خدای لَمیَزَل کردم
#مهدی اکبری
۴/۳/۲۲
https://t.me/baraneadab