ماه زیبا می‌شود، با چشم مشکین‌فام تو
حک شده ای نازنین، بر قلب پاکم نام تو
مست و حیرانم نماید اندک‌اندک ماه من
شهد لبهای تو با چشمان همچون جام تو
ای دریغا، سایه‌آسا دل به دنبال تو است
ای دریغ از اینکه می‌گردد دوباره خام تو
می‌دهی بازی مرا، مانند شاهین و عقاب
همچو آن هوبره‌ام، افتاده دل در دام تو
می‌کند توفان خیال دیدنت در جان من
باز می‌خوانم ز دل تا واپسین‌ دم نام تو
دیده می‌باشد شناور در میان موج خون
تا که از راه می‌رسی، فوراً بگردد رام تو
گرچه خود طوفانی‌ام، اما نمی‌دانم چرا
می‌سرایم هی غزل، از چشم نا آرام تو؟
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۳
https://t.me/baraneadab