گل من، زلف پریشان تو بیت الغَزَل است
گل من، زلف پریشان تو بیت الغَزَل است
نزد لبهای تو گیلاس خراسان، بَدَل است
تو که خود شهرهٔ شهری، مه تابنده، بدان
همهجا هالهٔ مهتاب تو ضَربُ المَثَل است
یا که صد جام عسل تعبيه شد در لب تو
یا که نه، مزهٔ لبهای تو، طعم عسل است
(اَشهَدُ اَنَّ) دو چشمان تو، درمانگر جان
دیدن نرگس شهلای تو(خیرالعمل) است
نرود تا به ابد، خاطرهات از سر و جان
به کمند تو دل از لحظهٔ صبح ازل است
تو فقط نیمهٔ گم گشتهٔ من هستی و بس
گر نباشد رخ تو، در دل شیدا خلل است
رفتنت زلزله است، سرو سمنسا، تو مرو
که دل عاشق دیوانه به روی گُسَل است
#مهدی اکبری
۴/۳/۱۵
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 11:9 توسط مهدی اکبری
|