چشم شهلای تو را دیدم، نمک‌ گیرت شدم
قسمتم گردیدی و در فال و تقدیرت شدم
زندگانی پیش از این انگار معنایی نداشت
تا شدی از آنِ من، ای غنچه درگیرت شدم
چونکه هستی در میان سینه‌ام، حبس ابد
من خودم پابند آن زلف چو زنجیرت شدم
جرعه‌ جرعه از لب مست تو می‌گیرم رمق
در خَم آن طاق ابروی چو شمشیرت شدم
آمدی در حال خواب، ای ماه نیکو صورتم
آمدی گفتی به من ای عشق، تعبیرت شدم
چهرهٔ زیبای تو در قلب من جا مانده‌ است
زین سبب ای نازنینم، مات تصویرت شدم
سینه‌ و دل گشته است آماج ابروی خم‌ات
کاش می‌دانستم از اول که نخجیرت شدم
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۷
https://t.me/baraneadab