دیری‌ست که با دیدن لبهای تو مستم
مجنون دو چشـمان تو از روز السـتم
زین شاخه به آن شاخهٔ دیگر نپریدم
جز مجلس گیرای تو جایی ننشستم
هرچند که در سینه بُوَد زخم فراوان
با زخم زبان، قلب کسی را نشکستم
با دیدن رخسار تو از خویش رهیدم
از حلقهٔ گیسوی تو یک‌ لحظه نرستم
گفتی چه زمان واله و آواره شدی تو
همواره هوادار و هواخواه تو هسـتم
پا کج نگذارم، در این شـهر پر آشوب
پیوسته برآن عهد و قرارم که بسـتم
هرگز تو مران عاشق دیوانه، که با تو
از قید شراب و می و میخانه برستم
لبخند تو آن بادهٔ ناب‌است، از این رو
من عاشق لب‌های تو ام، باده پرستم
#مهدی اکبری
۳/۱۲/۲۳
https://t.me/baraneadab