تو بیا غنچۀ گل، در دل من شور مکن
تو بیا غنچۀ گل، در دل من شور مکن
حال و احوال مرا دَرهم و ناجور مکن
جرعهای از میِّ لعلت برسان بر لب من
بهر یک جرعه مرا، بی میِّ انگور مکن
یا نشین در بر من، یا که دلم را مشکن
خانهٔ قلب مرا چون شب دیجور مکن
من که مشتاق تو ام، دیر برو، زود بیا
صورت زرد مرا، پر غم و مهجور مکن
بشنو اینسخنم نیش نخواهی تو اگر
چوب در خانه و در لانهٔ زنبور مکن
جنگل زلف پریشان شده را شانه بزن
دور این هالهٔ مه را دیگه مستور مکن
مگریز از بر من، آهوی سرمست ختن
روزن قلب مرا، بسته و محصور مکن
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۸
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در شنبه هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت 13:52 توسط مهدی اکبری
|