منم چشم شهلای در خون نشسته
من آن زورقی کاز فراقت شکسته
من هستم همان باز دائم به پرواز
که از سینه‌اش غصه و غم نرسته
تو هستی گلم، ناز و زیبا و خندان
منم عاشق زار و حیران و خسته
تو در دل نشستی چو مهتاب زیبا
که دل روی خوب تورا می‌پرسته
فدای تو گر می‌دهم جان به پایت
دلم همچو لب‌های تو، می پرسته
چگونه نشیند دلم بی تو، ای جان
که مثل دوچشمان تو مستِ‌مسته
رها کرده‌ای دست این عاشقت را
ولی دل ز دام تو ای جان نجسته
دل بی قرارم، قرارش تو هستی
قراری که روز نخست با تو بسته
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۵
https://t.me/baraneadab