ای مهر رخشان ماه و ناهیدم
ای مهر رخشان ماه و ناهیدم
از بادهٔ چشم تو نوشیدم
دیدی که از رخسارهٔ ماهت
من جای غنچه بوسه میچیدم
در قلب باغ سوسن و نرگس
من حسرت عطر تو را دیدم
گفتی که بردی بوسهای، اما
قلب تو را از سینه دزدیدم
دانستم آن لحظه دلم با توست
شاید نفهمیدی که فهمیدم
تو دزد نیستی، جان من هستی
من خود دلم را بر تو بخشیدم
در پیش تو هرلحظهام شیدا
همراه و هم پای تو رقصیدم
شب تا سحرگاهان تو را دارم
ای روشنای صبح امیدم
در آن جهان با تو قرارم هست
در این جهان عشق تو بگزیدم
هرجا که سردی در نگاهت بود
از شدت سرما بلرزیدم
آغوش چون شومینه را وا کن
وقتی تو هستی ماه و خورشیدم
دنبال تو چون سایه میآیم
جانا مکن دیگر تو تهدیدم
چون چشم تو وا شد، شدم بیدار
با بستن چشم تو خوابیدم
دلدار رعنای پریاندام
دل را ز هر کس جز تو ببریدم
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۱۲
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 1:34 توسط مهدی اکبری
|