صدای خندهاش قطعاً به پایان میرسد اما
صدای خندهاش قطعاً به پایان میرسد اما
به گوشش ناله و نفرین فراوان میرسد اما
نگین پادشاهی را زمستان دیو وحشت برد
همان خاتم به انگشت سلیمان میرسد اما
اسیر دست کاوه میشود صیّاد خون آشام
نوید فتح و بهروزی، به کیهان میرسد اما
خدا بنیاد ظلمت را، به دست نور بر اندازد
و یوسف از بُن زندان به کنعان میرسد اما
بهار خوشگوار آید، خدایا گوش شیطان کر
شمیم جشن پیروزی، ز میدان میرسد اما
زمستان میرود اکنون، زغال روسیاه با او
نسیم ناب فروردین، به جانان میرسد اما
چمن گسترده و بلبل کنار غنچه میخواند
دوباره سرو گلپیکر به بستان میرسد اما
ببین قلب شرر بارم، پریشان گشته احوالم
پریشانگوییات مهدی بسامان میرسد اما
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۷
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در شنبه هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت 13:54 توسط مهدی اکبری
|