انگار که هستی گل من جزءِ وجودم
انگار که هستی گل من جزءِ وجودم
شکرانهٔ چشمان تو صد شعر سرودم
خورشید نباید که به رخسار تو افتد
از من به تو ای دلبر جانانه، حسودم
دل منتظر قامت چون سرو تو باشد
تو آمدی از راه و من آغوش گشودم
خواهان دوچشمان توام هیچ نگفتم
در خواب اگر بوسهای دزدانه ربودم
لبخند تو ای گل، دل دیوانه ز ما برد
بشنو تو از این عاشق آشفته درودم
آن شاهد زیبا ز ازل خون مرا ریخت
دیوانه منم، من که به دنبال شهودم
هرگز نکنم از رخ چون ماه تو دوری
من قائل یک رابطه با حد و حدودم
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲۴
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ ساعت 21:0 توسط مهدی اکبری
|