به چشم عاشقت جانا، بت افسونگری باشی
به چشم عاشقت جانا، بت افسونگری باشی
تو اول عشق من هستی و باید آخری باشی
چنان پیچیده عطر گل، درون زلفت ای زیبا
مگر تو اهل شیرازی؟ اگر نه، قمصری باشی
حسادت میکنند جانا سیهچشمان کشمیری
که در قلبم تو زیباتر ز هر حور و پری باشی
همهروز مهر رخشانیو شبها تا سحر باید
برایم خوشهٔ پروین و ماه و مشتری، باشی
غزل هرلحظه میبارد، چو باران شبانگاهی
نمیخواهی برای این غزلها، مشتری باشی؟
دلم لک میزند آغوش گرمات را، نمیفهمم
در این دنیای آشفته، کنارم حاضری باشی؟
دو فنجان چای و کنجی دنج و من با عشق
خودت فهمیدهای شاید، دلیل شاعری باشی
دو جان در یک بدن را نازنینا بشنو از قلبم
اگر من تو نمیباشم، تو حتماً اکبری باشی
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲۸
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت 12:4 توسط مهدی اکبری
|