بی تو هرشب بار غم‌ را تا سحرگاه می‌کشم
کشتی هجر تو را بر پشت چو دریا می‌کشم
گرچه می‌دانم، نمی‌دانی که من عکس تو را
روی لوح سینه‌ همچون مهر رخشا می‌کشم
کاش می‌گفتی به من با اینکه نقاش نیستم
از چه رو نقش تو را اینگونه گیرا می‌کشم؟
این چه چشم‌انداز زیبای‌ست نمی‌دانم چرا
قامت سرو تو را، چون نخل خرما می‌کشم
بس که سرمستی و شادابی و پاکی و زلال
من تو را چون چشمه‌ با آب گوارا می‌کشم
گفته بودی جان من، تصویری از دنیا بکش
گوشه‌ای از چشم تو من جای دنیا می‌کشم
در قفس یک‌ جفت قناری را بدیدم شادمان
زین سبب دیگر خودم را با تو تنها می‌کشم
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۲۳
https://t.me/baraneadab