درون کلبه‌ام شیرین‌بتی شیدا پرستار است
که هرلبخند او درمان این قلب شرربار است
وجود خوب او مانند آب، مفهوم آبادی است
نبودش بر دل مجروح من کوه نمک‌زار است
شبانگه چشم من در پیش تو آرام می‌خوابد
سحرگه همره چشمان شهلای تو بیدار است
نوای مهربانی‌ مثل رودی در دلم جاری است
که دل مانند موجش عاشق آشفته‌‌بازار است
به پایت مُردَنم جانان من، همواره آسان بود
جدایی از خم زلف پریشان تو، دشوار است
بپیچان همچو پیچک دور گردن بازوانت را
تویی‌ که نام زیبایت برایم صدر اخبار است
سکندروار ای آب حیات، عمرم به پایان شد
ندانستم فقط لعل تو را جانا، خریدار است
بیا ای جان، کنارم باش، مکن اندیشهٔ رفتن
که‌مهدی از همه جز قد زیبای تو بیزار است
#مهدی اکبری
۳/۱۰/۶
https://t.me/baraneadab‌