باید ای غنچه تو را از همه پنهان بکنم
یا که در کل جهان نام تو عنوان بکنم؟
بنشینم چو خلیل در وسطِ آتش و بعد
با دو چشمان ترم، شعله گلستان بکنم
مثل موسی بروم کوی و بیابان به تنم
تا به دست آورمت خرقهٔ چوپان بکنم
سیم خاردار بتنم دور و بر سینهٔ خود
دل ویران‌شده را یک شبه زندان بکنم
گر نباشی تو در این سینه سودازده‌ام
سینه را از غم هجران تو سوزان بکنم
گفتمت، بار دگر واله و سرگشته شوم
خانه را غمکده چون کلبهٔ احزان بکنم
تا بیفتد رخ چون ماه تو در چشمهٔ آب
چشمه را از رخ زیبای‌ تو، حیران بکنم
تا نبیند رخ رخشان تو را چشم حسود
باید ای غنچه تو را از همه پنهان بکنم
#مهدی اکبری
۳/۱/۱۷
https://t.me/baraneadab