بی قرارت من شدم جانا، تو یارم میشوی؟
بی قرارت من شدم جانا، تو یارم میشوی؟
لحظهای آگه از این احـوال زارم، میشوی؟
در کشاکشهای این دنیـا بگـو ای مه جبین
من دچارت گشتهام، جانا دچارم میشوی؟
ساحل چشمان شهلای تو مقصود دل است
همچو موجی عاشـق دیوانهوارم میشوی؟
دل از آن چشم شـرربار تـو میگوید سخن
بعـد از این جانان من، آیا هَزارم میشوی؟
بیخود از افـیون چشمان تو مسـتم تا ابد
لحظهای مخمور چشمان خمارم میشوی؟
خانه تاریک و دلم بی تـو گرفتار غم است
چلچــراغِ روشـنِ شـبهای تارم میشوی؟
من که منظورم تـویـی، اما نمیدانم که تو
نازنـین! منظور هرچه مینگارم، میشوی؟
باد پاییزم که با سر میدوم تا کوی عشـق
میشکوفی مثل گلها، نو بهارم میشوی؟
#مهدی اکبری
۳/۱۱/۱۰
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 21:41 توسط مهدی اکبری
|