چه بی تابانه دل دنبال آن دلدار میگردد
چه بی تابانه دل دنبال آن دلدار میگردد
همیشه محو آن لبهای گوهربار میگردد
همه دانند که در دنیا گل بی خار نمیروید
ولی از شاخهٔ گل، قسمت من خار میگردد
زمین و آسمان آباد و هر چه کهکشان آباد
نباشد این جهان بر فرق من آوار میگردد
کمند گیسوان و سرو اندام چو ماهش را
ز چشمم گر بپوشاند، طناب و دار میگردد
دلم زنجیری و دیوانه است، اما یقین دارم
به محض دیدن سیمای او، هشیار میگردد
هر آنچه سدّ راه دیدن رخسار جانان است
اگرچه بیستون باشد، رهی هموار میگردد
مگر بر لوح سینه، اسم زیبایش هویدا شد
که با هر ضربهٔ دل، نام او تکرار میگردد؟
هزاران چشمهٔ شادی ز لبهایش بُوَد جاری
که از شهد گوارایش، دلم سرشار میگردد
دمی رؤيای او صبح ازل در قلب من افتاد
از این رؤيای خوش شام ابد بیدار میگردد
#مهدی اکبری
۳/۱۱/۱۱
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 19:18 توسط مهدی اکبری
|