صد جام عسل از لب شیرین تو جاری
صد جام عسل از لب شیرین تو جاری
کارم شده از هجر رُخَت، گریه و زاری
تقصیر من آن بود، که رخسار تو دیدم
صد حیف که با حال دلم، فاصله داری
زین شهر که مردم دلشان یخزده باشد
آن لحظه بیاید که شویم هر دو فراری
پیش از نگهت مست و خراباتی نبودم
چشمان تو شد باعث مستی و خماری
بی برگ و برم کرده خزان، ماهک زیبا
از بهر من ای سرو چمان، فصل بهاری
در یاد تو بانوی بهار خاطرهام هست؟
کاشکی که بگویی تو به من، واژۀ آری
مجنون صفت آوارهٔ هر شهر و دیارم
دزدیده ز کف، قلب مرا، مرغ شکاری
#مهدی اکبری
۳/۱۱/۱۳
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 19:2 توسط مهدی اکبری
|