آمدی افسوس نگفتم، ماه رخشانم سلام
آمدی افسوس نگفتم، ماه رخشانم سلام
از چه افکندی مرا با حلقهٔ مویت به دام؟
دیدی آخر خواب چشمانت مرا بیدار کرد
مات چشمان تو گردیدم، نبردم از تو کام؟
من که بیدارم بزن هر ساز میخواهد دلت
تو اگر خوابی، نباید گفت، حتی یک کلام
گفته بودم با تو جانا، اول کار است هنوز
تا به کی ای ماه تابان، با تو میآرم دوام؟
عشق من هستی، ولی جانا نمیدانم چرا
شیخ گفتا بوسه از لبهای تو باشد حرام
تو همان تهمینهای، آن دختر نیکو سرشت
من چو رستم پهلوانی از نژاد زال و سام
آهوی زیبای من دیگر چموشی از چه رو؟
میشوی آخر تو با دستان عاشق رام رام
عشق میگوید بریز و قلب میگوید بپاش
اشک چشمانم شراب و لعل زیبای تو جام
#مهدی اکبری
۳/۱۱/۲۳
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 13:39 توسط مهدی اکبری
|