از همانروز که رو سوی رُخَت گرداندم
از همانروز که رو سوی رُخَت گرداندم
اَشهَدِ این دل سرگشتهٔ خود را خواندم
دست در طرهٔ گیسوی پریشان شدهات
عطر شببوی تو را در همهجا افشاندم
کاش این دیده نمیدید رخ خوب تو را
کاشکی این همه غم را، ز دلم میراندم
کاش از این دل سودایی خود میگفتم
یا که در کنج قفس، تا به ابد میماندم
گفته بودی ز چه رو سوژهٔ شعرم کردی
تو بگو از چه سبب گوشهٔ قلبت ماندم
با دل از شیوهٔ عاشقکُشیات میگفتم
از صمیم دل سرگشته غزل میخواندم
قلمی را که فقط نام تو در سینه اوست
در حریم دل از آن عشق تو میلغزاندم
نیست مقدور، که از سینهٔ تفدیده روی
نقش رخسار تو را بر دل خود چسباندم
#مهدی اکبری
۵/۴/۱
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 16:31 توسط مهدی اکبری
|