به تنهایی خود، خو می‌کنم من
خیالت را چو گل بو می‌کنم من
نباشی با سرشک ای نازنین گل
رُخَم را آب و جارو می‌کنم من
چو قُمری بر درختی می‌نشینم
ز عمق سینه، کوکو می‌کنم من
اگر حکم تو دل باشد، بدان که
تک و شاه دلم، رو می‌کنم من
به هر سویی تو باشی یار زیبا
نگاهم را بدان سو می‌کنم من
غزل‌ گر می‌نگارم نیست منت
به عشق روی بانو می‌کنم من
هر آن واژه که در ذهن من آید
فدای زلف و گیسو می‌کنم من
نظر بر چشم شهلای تو افتاد
تو گفتی سیل آهو می‌کنم من
تو را چون آب می‌بینم ز پاکی
گذر گر بر لب جو می‌کنم من
به دور حلقهٔ چشم، قامت خود
خمیده همچو ابرو می‌کنم من
تو را مانند مرهم، در همه عمر
به زخم سینه دارو می‌کنم من
#مهدی اکبری
۵/۵/۶‌
https://t.me/golestane1967