من به آن زلف چلیپای تو، میاندیشم
من به آن زلف چلیپای تو، میاندیشم
بر لب و لعل شکرخای تو، میاندیشم
تو اگر چشم اگر چشم ز من میپوشی
بر همان چشمِ فریبای تو، میاندیشم
همه دانند که من، زار و پریشان تو ام
تا که بر زلف سمنسای تو، میاندیشم
چهره پنهان منما، تا من دیوانه صفت
بر رخ و صورت زیبای تو، میاندیشم
گرچه آواز قناری ببرد هوش و حواس
من به آن نغمه و آوای تو، میاندیشم
به گلستان برود از سر من سرو سهی
جای آن بر قد و بالای تو، میاندیشم
کِشتی دل شده در حلقهٔ گیسوت رها
باز بر چشم چو دریای تو، میاندیشم
نازنینگل، نکند فکر کنی در همه عمر
که بجز بر قد رعنای تو، میاندیشم؟
#مهدی اکبری
۵/۵/۱۰
https://t.me/baraneadab
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 17:44 توسط مهدی اکبری
|